محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

264

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

وضعيت امروز عرب در برابر فتنه اسرائيل ديده مىشود . ( قد اضطرب معقود الحبل ) نظم جامعه مختل شده و آشوب فراگير مىشود . ( و عمي وجه الأمر ) راه و نظر درست در بين آراء گوناگون و مخالف گم مىشود . ( تغيض فيها الحكمة ) انسان حكيم به سبب نوميدى يا ترس سكوت برمىگزيند و يا مردم در برابر حكمتها ناشنوا مىگردند . ( و تنطق فيها الظّلمة ) ستمكاران قدرت را به دست داشته و تنها آنان سخن مىگويند . ( و تدقّ أهل البدو بمسحلها ) گردن‌كشان ، مردمان باديه را همانند اره در چوپ نابود مىكنند . ( و ترضّهم بكلكلها ) امواج فتنه ، آنان را زير پاى خود لگدكوب مىكند . ( يضيع في غبارها الوحدان ، و يهلك في طريقها الرّكبان ) هيچ‌كس از شر آن رهايى نمىيابد . ( ترد بمرّ القضاء ) فتنه ، ويرانى و خرابى برجا مىگذارد . واژه « قضاء » در گفتار امام عليه السّلام به معناى هلاكت و نابودى است و ارتباطى با موضوع « قضا و قدر » ندارد . ( و تحلب عبيط الدّماء ) اين تعبير كنايه از شدت ويرانى و خونريزى و ستمكارى است . ( و تثلم منار الدّين ) فتنه ، به همه حدود دين تجاوز خواهد كرد و احكام آن را ناديده خواهد گرفت . ( و تنقض عقد اليقين ) اهل فتنه پيمان خدا را مىشكنند . ( يهرب منها الأكياس ) خردمندان از آن فرار مىكنند . ( و يدبّرها الأرجاس ) تبهكاران ، برآن سوار هستند . ( مرعاد مبراق ) فتنه رعد و برق خود را آشكار مىسازد . ( كاشفة عن ساق ) اين تعبير كنايه از سختى و مشقت دارد . ( تقطع فيها الأرحام ) پيوندها از هم گسسته و گناهان فراوان مىشوند . ( و يفارق عليها الإسلام ) فتنه‌انگيزان از اسلام جدا گشته و بلكه بر ضد آن قرار مىگيرند . ( بريّها سقيم ) آنانى كه خود را در اين فتنه بىگناه مىشمرند ، باز به گونه‌اى در آن